تبلیغات
☺♠♠ کـــــــــــتـــــــــیــــــــــبـــــــــه دلـــــــــ ♠♠☺
 
☺♠♠ کـــــــــــتـــــــــیــــــــــبـــــــــه دلـــــــــ ♠♠☺
حالا اشک هایم شبیه تو شده اند!!! دلتنگ که میشوم نمی آیند....
درباره وبلاگ


نام: گمنام
شهرت: آواره
شغل: عاشق
نام پدر: پریشان
نام مادر: گریان
نام خواهر: نگران
نام برادر: انتظار
نام دوست: بی خیال
نام مونس: درد
محله: دیار فراموش شدگان
مکتب: عاشقان
جرم: به دنیا آمدن
حکم صادره: محکوم به زندگی
نشانی: شهر صفا،
برزگراه وفا،
میدان محبت،
چهارراه آشنائی،
خیابان سرگردانی،
کوچه عشق،
پلاک بیکران،
منزل چشم انتظار........

--------------------------------------------------------------------------------------------------

آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با ویبه دور از جدی بودن باشیم آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مدیر وبلاگ : reza bestboy
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شنبه 28 آذر 1394 :: نویسنده : reza bestboy


نمیدونم قد ما کوتاه بود ... ، یا قدیما برف بیشتر میومد
نمیدونم دل ما خوش بود ... ، یا قدیما بیشتر خوش میگذشت
نمیدونم سلامتی بیشتر بود ... ، یا ما مریض نبودیم
نمیدونم ما بی نیاز بودیم ... ، یا تواقع ها کم بود
نمیدونم همه چی داشتیم ... ، یا چشم و هم چشمی نداشتیم
نمیدونم تو مملکت پول نبود ... ، یا تو مملکت دزد نداشتیم
اون موقع ها حوصله داشتیم ... ، یا الان وقت نداریم
نمیدونم چی داشتیم ...  چی نداشتیم
حواست هست ؟
یه پاییز دیگه هم گذشت
حالا باید دلمون خوش باشه به یه زمستون سرد ...
یه زمستون سفید ...
زمستونی که مثه پاییز ، 
درد نداشته باشه
غم نداشته باشه 
دلت نگیره 
تو کوچه پس کوچه هاش بغض نباشه
زمستونی که دی و بهمن و اسفندش 
تو رو یاد هیچ خاطره خیسی نندازه
یه زمستون دوست داشتنی که شاید مال منو تو باشه
پس میمونیم به امید زمستونی ک
ن از فاصله خبری باشه
ن از فقر
ن از درد
ن از جنگ
ن از تنهایی ...

به امید یه زمستونی که وقتی به اخر رسید جوجه ای از جوجه هامون کم نشده باشه ...
به امید زمستون سرد و سفیدی که وقتی به آخر رسید رنگی قشنگی به خودش بگیره ...
یه پایان خوش رنگ ...
یه شروع قشنگ از بهار ...

#اخرین_جمعه_پاییز 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 15 آذر 1394 :: نویسنده : reza bestboy




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 21 مهر 1394 :: نویسنده : reza bestboy
هه هه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 13 مرداد 1394 :: نویسنده : reza bestboy
در چنین روزی از روزای گرم تابستون بود که عشق من چشم به جهان گشود...
تولدت مبارک عشق کوچولوم...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 12 مرداد 1394 :: نویسنده : reza bestboy
   خدایا...
         به داده و نداده و گرفته ات شکر
               که داده ات نعمت استُ
                        نداده ات، حکمتُ
                    گرفته ات، امتحان...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 10 مرداد 1394 :: نویسنده : reza bestboy




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 4 مرداد 1394 :: نویسنده : reza bestboy
ای کاش ...
یه حسی وجود داشت که هر وقت دلتنگ اونی که دوسش داری شدی اون حس به طرفت انتقال داده بشه و بفهمه که چقدر دلتنگشی
بفهمه که از دوری او داری ریز ریز میشی.
ای کاش...
طرف مقابلت بیاد بهت بگه که اونم دوست داره،
توام با شنیدن این جمله دهنت وا بمونه.
ای کاش...
زمان اینقدر زود میگذشت که اینده رو با عشقت بسازی 
و وقتی ساختی زمان اونقدر کند بره که همش با هم باشی.

ای کاش...
ای کاشی وجود نداشت.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 16 تیر 1394 :: نویسنده : reza bestboy
سلام خدمت همه بازدید کنندگان خوب

غیبت طولانی منو ببخشید.

من همیشه غیبت هام خیلی طول میکشه و همیشه هم بدون اطلاع قبلی غیبم میزنه. 

اما برگشتم و این بار با کوله باری از غم و بدبختی هام برگشتم.

از این به بعد دیگه مسیر زندگیم بد جور تغییر میکنه و خودمم نمیدونم که به کجا ختم 

میشه اما دوس دارم به یه جای خوب ختم بشه...

از یکی از بازدیدکنندگان هم بطور جدی معذرت خواهی میکنم و نمیدونم که چطور 

باهاش حرف بزنم ولی امیدوارم که این مطلبو ببینی.

اگه این مطلبو دیدی بدون که میخام باهات حرف بزنم و چند نکته رو بهت بگم.شاید که

تونستیم با هم کنار بیایم. خوشحال میشم اگه یه راهی پیش پام بزاری...

راستی داشت یادم میرفت

ماه رمضانو به همه تبریک میگم...

امشب هم شب احیاس و همینطور شب به شهادت رسیدن امام علی (ع)

شما رو به این شبا قسم دعام کنید

دعای ویژه.خیلی به دعا نیاز دارم....

ممنون که به حرفام گوش دادید...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 17 خرداد 1394 :: نویسنده : reza bestboy

دلتنگی را چگونه هجی کنم؟

 تا بدانی

 چهار ستون بدنم ، زیر سنگینی اش

 تا خورده است..؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 14 خرداد 1394 :: نویسنده : reza bestboy

فقط یه جمله میگم :

به زودی...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 12 خرداد 1394 :: نویسنده : reza bestboy




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 10 خرداد 1394 :: نویسنده : reza bestboy

امروز برای بیست و یکمین بار متولد شدم

نمی دانم یک سال به عمرم اضافه شد و یا یک سال از عمرم کاسته شد...

من آدمی هستم که در آستانه ی بیست و دوسالگی  تُهی ام

از احساس...

از آرزو...

البته آرزو هایی دارم که بدست آوردنشون سخته...

اصلا یادم نمیاد آدمهایی که تولدشونه چه احساسی می تونن داشته باشن

همینجوری دارم راه میرم

شاید چیزی ازین دنیای مسخره ی روزهایم برایم جلب توجه کند...

راه میروم

راه میروم 

و خسته تر از آنم که حتی پیام های تبریک رو جواب بدم

به این فکر می کنم که قرار نیست هیچ اتفاقی بیافتد

به این که قرار نیست این بار با برف، تو هم بیایی...

نه من یک تنهای درمانده نیستم

نه

من فقط در گذشته رخنه کرده ام...

من فقط دلم "طلوع ابدی یک ذهن بی خوشه" می خواهد برای رهایی...


من فقط امروز متولد شدم

همین قدر سرد

همین قدر سیاه و سفید...

من راه می روم و می دانم کسی هیچ جا منتظرم نیست...

فوت می کنم امروز،

شمع هارو نه

زندگی رو...

 که من تمام شده ام...

شاید در آخرین نگاه

شاید در آخرین باور...


پ.ن: شب هایی که گذشت چند نفری رو خواب دیدم که هیچوقت تو بیداری حاضر نیستم دیگه ببینمشون... خوبه که خوابهام فقط به خاطرِ آشفتگیه و تعبیرِ خاصی نداره والا ما را طاقت این بازی دیگر نیست...


پ.ن2: تولم مبارک به هرحال


پ.ن3: کادوی تولدم به شما آهنگ "چه فاز سنگینی" که مُردم شنیدنش رو بارها این روزها...


پ.ن4:reza bestboy تنها این روزها خالش خوب میشود به زودی...قول میدهم...


پ.ن 5: این شعر تقدیم به دوستای گلم


موج عشق تو اگر شعله به دل‌ها بکشد

رود را از جگر کوه به دریا بکشد

گیسوان تو شبیه‌ست به شب، اما نه

شب که این قدر نباید به درازا بکشد

خودشناسی، قدم اول عاشق شدن است

وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد

عقل یکدل شده با عشق، فقط می‌ترسم

هم به حاشا بکشد، هم به تماشا بکشد

زخمی کینه‌ی من، این تو و این سینه‌ی من

من خودم خواسته‌ام کار به اینجا بکشد

یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری‌ست

وای اگر کار من و عشق به فردا بکشد!



و در آخر میلاد با سعادت قایم آل محمد حضرت مهدی و یگانه منجی عالم بشریت رو تبریک میگم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 9 خرداد 1394 :: نویسنده : reza bestboy


انجمن علمی فیزیک و نجوم

به زودی لینک دانلودشو قرار میدم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 6 خرداد 1394 :: نویسنده : reza bestboy

با من بیا زیبای من! تا عشق مهمانت کنم

دردی اگر داری بگو بابوسه درمانت کنم

آرامشت را بیخیال... امشب به ساز من برقص!

پاسخ بگو، پلکی بزن، تا مست و حیرانت کنم

بنشین فقط حرفی بزن حتی به نرخ عمر من

جانم فدایت! خنده کن تا ماه ارزانت کنم
 .
ترسوترین ترسای من قید قوانین را بزن

همراه شو تا آشنا با شیخ صنعانت کنم!
.
سیاره ی زیبای من دور تو گردش می کنم

خواهی تو را زیباترین کیوان کیهانت کنم؟
.
اسطوره ی مهر و وفا بی شک تو هستی خوب من

با من بمان تا سر تر از تاریخ یونانت کنم
.
در حسرت این لحظه ها یعقوب دیدارت شدم

حالا که هستی صبر کن تا عشق مهمانت کنم!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : reza bestboy







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 15 )    1   2   3   4   5   6   7   ...